كريمي، اصغر. "سيسخت (ده بزرگ)". دوره 11، ش 121 (آبان 51): 79-92،تصوير، طرح. |
||
|
|
||
|
خلاصه:موقعيت جغرافيائي و وضعيت طبيعي محل، وجه تسميه نام "سيسخت"، جمعيت، نحوه مالكيت و وضع كشاورزي،شرحي بر ابزار كار كشاورزي محلي، دامداري،وضع پوشاك زنان و مرد و زينتآلات، تقسيم كاردراين روستا، نانپزي، شرحي بر افزارنان پزي. |
|
|
|
سي سخت* (ده بزرگ) نوشته: اصغر كريمي از انتشارات اداره فرهنگ عامه زمان بررسي سال 1349
منطقه كهكيلويه و بويراحمد در جنوب غربي ايران قرار گرفته و عشايري بنامهاي بهمئي، طيبي، دشمن زياري، بايوئي، چرام وبويراحمد را در خود جاي داده است. شمال اين منطقه را بختياري گرفته و مشرقش را قشقائي، در جنوبش طوايف ممسني هستند و در مشرقش شهرهاي را مهر مزوبهبهان. برحسب تقسيمات سياسي كشور اين منطفه فرمانداريكل محسوب شده و مركزش شهر تازه بنيان گذاشتة «ياسوج» است كه در حد آخرين قسمت شرقي بويراحمد عليا واقع شده است. راه ورود به ياسوج در شاهراه بهبهان به كازرون از دوراهي «باغ ميدان» جدا ميشود كه جادهايست شوسه و از مناطق كوهستاني ميگذرد تا به ياسوج برسد. طول اين راه از دوراهي باغ ميدان تا ياسوج 75 كيلومتر است. منطقه سيسخت در مشرق منطقه بويراحمد سفلي واقع شده دهستاني از بخش «دووهان» كه تعداد دوازده ده بنامهاي «ده بزرگ» ، «قلعه» ، «عباسآباد» ، «حسينآباد» ، «عليآباد» ، «اقبالآباد» ، «دهنو» ، «سرمور» ، «كوخدان» ، «بياره» ، «اميرآباد» و «حسنآباد» را دربر ميگيرد و بزرگترين آبادياش «دهبزرگ» نام دارد كه بيشتر بنام سيسخت مينامندش و در حدود 36 كيلومتري شمال غربي ياسوج در منطقه كوهستاني واقع شده است. قسمت شمالي آنرا كوهستان دنا سرتاسر پوشانده و مرز طبيعي اين قسمت با شهرهاي سميرم و شهرضا است و بلندترين قله اين كوهستان قله «دنا» با 4400 متر ارتفاع دركنار سيسخت واقع شده و تنها راه ارتباطي سيسخت با شهرضا و سميرم از گردنه بيژن نزديك قله دنا با 4200 متر ارتفاع ميگذرد. آبوهواي سيسخت تحت تأثير كوهستان دنا سردسيري است و قسمتي از پائيز و سرتاسر زمستان از برف پوشيده است. و همين امر موجب پر آبي منطقهي سيسخت است. و جويبارها و چشمهسارهاي دائمي از مناطق برفي سرازير شده و منطقه را سيراب ميسازد. بزرگترين و پرآبترين چشمهاش چشمه «بشو = Bocu» يا چشمه ميشي است كه در پائين گردنه بيژن قرار گرفته وآب آن زمينهاي زراعي به بزرگ سيسخت را آبياري ميكند. دره بزرگ سيسخت (براي راحتي كلام چون محليها هم آنرا سيسخت مينامند لذا ازاين پس دراين مقال من هم بهمان نام سيسخت مينمامم) در حدود دوهزاروهفتصد نفر جمعيت دارد كه همة آنها مسلمان و شيعه جعفري هستند و همة آنها به گويش لري صحبت ميكنند. سيسختيها براي وجه تسميه نام سيسخت روايتي دارند و ازنظر اينكه تاريخ منطقهاشان را به نوعي به تاريخ قديم ايران و سلسلة كيانيان پيوند ميدهند جالب توجه است. سيسختيها دراين باره چنين ميگويد: «در زمانهاي قديم، روزي از روزها، كيخسرو با عدهاي از سپاهانش به اين منطقه ميآيند. نزديك ياسوج كنوني چسبيده به ده «خلفآباد» كه ميرسند كيخسرو زارعي را ميبيند كه به تنهائي مشغول درو كردن حاصل زميني بزرگ است. كيخسرو به سپاهيان دستور ميدهد براي اينكه كمكي به زارع شده باشد، هركس مشتي از گندم را بچيند و در گوشهاي خرمن كند. درعرض چند ثانيه تمام زمين خالي از محصول ميشود و خرمني از گندم درو شده بوجود ميآيد. زارع خوشنود ميشود. كيخسرو از زارع ميپرسد كه خوب پيرمرد! كدام بهتر است؟ يكنفر كار كند و همه بخورند؟ همه كار كنند يكنفر بخورد؟ يا اينكه همه كار كنند و همه بخورند. زارع كه از نتيجه كار كيخسرو راضي بود در جواب ميگويد، همه كار كنند و حاصلش به يكنفر برسد. كيخسرو ازاين جواب برانگيخته ميشود و به سپاهيان دستور ميدهدكه هركس توبرهاي خال روي خرمن حاصل بريزند. به اين ترتيب تل بزرگي بوجود ميآيد كه اكنون به «تل خسرو» معروف است. و درهمين محل لهراسب را به چانشيني خود انتخاب ميكند و به همراهان ميگويد كه تقدير چنين است كه از شما جدا شوم وبدنبال سرنوشت خود بروم. بيژن يكي از پهلوانان نامي همراه كيخسرو به بيست ونه نفر ديگر نميخواهند ازاو جدا باشند. بدنبالش ميروند كه اورا بيابند. به چشمه بشو كه ميرسند هنوز خبري از كيخسرو نيافتهاند. دراين چشمه سروتن ميشوند و بازهم بدنبالش ميگردند و درهمين محل ازبين ميروند. ازآن زمان آن گردنه را بيژن ناميدهاند ويان منطقه كه سي نفر از سختترين دليران آن زمان را در خود جاي داده است بنام سيسخت معروف شده است.» بهرحال،اين دوهزاروهفتصدنفر جمعيت درخانههائي زندگي ميكنند كه از خشت و گل بصورت دوطبقه ساخته شده است. درطبقه زيرين احشام جاي دارند و درطبقه بالائي مردم زندگي ميكنند. سقف خانهها صاف و تيرپوش و گلاندود است و چو سيسخت در منطقه كوهستاني است اين دهنماي پلكاني دارد و بام هرخانهاي بمنزله حياط خانه ديگر است. خانه با حياط مخصور در سيسخت كم ديده ميشود. معابرشان كوچههاي تنگ است كه معمولأ براي استفاده بيشتر ازفضا، روي بعضي از آنها راهم پوشانده و اطاقهائي براي زندگي ساختهاند. خانههاي اين ده بقدر اكان فشرده و درهم ساخته شده است و درحال حاضر گنجايش جمعيت موجود را ندارد و سيسختيها طرحي دارند كه در شمال شرقي ده منطقهاي را براي ساختمان در نظر بگيرند وهركس كه مايل باشد در آنجا اقدام به ساختن خانهاي بزرگتر كند. آب آشاميدني ده بوسيله لولهكشي تأمين ميشود. منبع آن درشمال ده بروي چشمه «كمرچاكسه = Kamar cakesa ساخته شده و لولههاي چهاراينچي اين آب را به ده ميرساند و در كوچهها و معابر شيرهائي گذاشتهاند كه مردم سيسخت ازآن استفاده ميكنند. اينطور كه سيسختيها ميگفتند، سيسخت بيش از نود سال ندارد و قبلأ سيسختيها دردهي بنام «پيشهور» كه سر راه ياسوج يه سيسخت در حدود پنج كيلومتري سيسخت كنوني است مينشستند. آبا واجدادشان هفتادودونفر بودهاند كه باين منطقه آمدهاند و زمينهاي قابل زراعت سيسخت را كه ميشد آب را برآن سوار كرد به هفتادودوقسمت مساوي بين خود تقسيم كردهاند كه هرقسمت را خودشان يك «حبه habe» مينامند. درحال حاضر آن تقسيمات هفتادوحبهاي مساوي ديگر وجود ندارد ودوعامل به شرح زير از اين حبهها كسر يا به آنها افزود است: 1- بعدازاينكه تعداد جمعيت زياد شد، تعدادي از مردم، زمينهاي ديگري كه دردوروبر سيسخت بود و قابل كشت؛ و ميشد آب به روي آن سوار كرد، علامت گذاري نموده و سالها روي آن زحمت كشيده و قابل كشتش نمودهاند. بدين ترتيب اين زمينها را به زمينهاي خود افزوده وآنها را زمين خاصه ميگويند يعني خصوصي،بعضيها ميگفتند كه چون اين زمينها خاصه است به اين هفتادودوحبه ارتباطي ندارد. 2- درآن زمان كه اختيار زمينهاي مزروعي مطلقأ دست خودشان نبود و كدخداها و خوانين دراين سرزمين حكومت ميكردند، مواردي پيش ميآمده كه كدخدا مقداري ازيك حبه زمين را ميگرفته و بديگري ميبخشيده. بدين ترتيب به مقدار يك حبه افزود شده واز مقدار حبه ديگر كسر گرديده است. چون زمين ملك شخصي افراد بوده، اين زمينها بين پسران هركس تقسيم شده است و كسي كه مثلأ چهارپسر داشته يك حبه زمين به چهارقسمت برابر بين پسران تقسيم شده و آن پسران صاحب پسراني ديگر شدهاند و طي دو يا سه نسل كه از تاريخ سيسخت ميگذرد بعضي از حبهها به تصاعد تقسيم شده و درحال حاظر هركس فقط يك تكه زمين كوچك دارد ولي هستند كساني كه بدليل يگانه فرزند پسر بودن هنوز همان يك حبه قديم را دارند و روي آن كار ميكنند. در سيسخت زمينها بصورت «آيش» كاشته ميشود كه خودشان «كشمون Kecmun» مينامند. بطور تقريبي هميشه نيمي از زمينها كشت نميشود و براي سال ديگر ميماند. پس بااين حساب مقدار بازده محصول سالانه هميشه باندازه يك كشمون يعني از نصف زمين است. از آنجا كه درآمد حاصل از كشاورزي كفاف معاششان را نميدهد ازراههاي زير نيز براي تأمين معاش استفاده ميشود: 1- دامدري 2- كشاورزي ديم 3- باغداري (اختصاص دادن يك يا دومن زمين براي باغ انگور) 4- پيلهور (كالائي را تهيه ميكنند و براي فروش به مناطق ايلي ميبرند ونقدواقساط يا بطور پاياپاي با فرآوردههاي دامي و كشاورزي معاوضه ميكنند.) 5- مسافرتهاي فصلي به شهر و بنادر جنوب ايران براي يافتن كار. 6- پيشههاي فرعي در داخل ده از قبيل نجاري، بنائي،دكانداري. سيسختيها ميگفتند كه قبلأ از چگونگي كار كشاورزي ديم هيچ اطلاعي نداشتند. يكي دونفر از سيسختيها مقداري از بذر خود را به خطر مياندازند و دريكي از زمينهاي دوروبر سيسخت آنرا با شخم وارد زمين ميكنند و در تابستان سال بعد نتيجهاي مناسب ازآن ميگيرند بدين ترتيب هركدام از سيسختيها مقداري از زمينهاي باير اطراف را علامت گذاري نموده وآنرا تبديل به زمين زراعتي كردهاند و چون زحمتش هم نسبت به زمين آبي خيلي كمرت است ازآن راضي هستند. هرچند كه پارهاي از سالها اتفاق ميافتد كه حتي بذر كاشته شده را هم درو نميكنند ولي معمولأ تحمي ده تخم از زمين ديم برميدارند. محصول ديميشان هم زودتر از آبي عمل ميآيد. با وجود اينكه مقدار زمين زراعتي در سيسخت كم است همانطور كه گفتم آنها مجبورند براي پر قوت شدن زمين، زمينهايشان را آيش كنند كه خودشان كشمون مينامند. زمين ديمي بعداز يك شخم بمدت يكسال بحال خود رها ميشود كه آفتار تند تابستان قوتي به آن بدهد ولي در زمينهاي آبي صيفيكاري ميكنند كه هم نيروئي به زمين ميدهد و هم كمك درآمدي است براي آنها. صيفي كاريشان بيشتر چغندر قند، سيب زميني پياز و شبدر است. چغندركاري از سال 1342 كه كارخانه قند ياسوج تأسيس شده متداول شده است. خودشان ميگفتند كه: «قبلأ هيچگونه آشنائي با چغندر و چغندركاري نداشتهايم و فقط چغندرقرمز را ميشناختيم كه تخمش مخلوط با تخم پياز بطور اتفاقي در زمين ميافتاد و سبز ميشد و بمصرف خوراكي ميرسيد». ولي ازاين سال متخصصين چغندركاري نحوة كشت چغندر قند را به سيسختيها آموختند و محصول سالانهشان را همين كارخانه قند خريداري ميكند و درحال حاضر ساليانه در حدود صدوپنجاه تن چغندر قند به كارخانه ميفروشند و سال به سال هم روبه تزايد است تا جائيكه جاي كشت ذرت را گرفته است. زمينهاي زراعي سيسخت از قديم به 9 «بنك = Benak» تقسيم شده و هربنك هفت من تخمافكن است. اين زمينها از دو جدول بالائي و پائيني آب ميخورد كه هردو از آب چشمه بشو كه در حدود دوسنگ(1) آب دارد بوسيله مردم جدا شده است. يكي زمينهاي بالاي آبادي را آبياري ميكند و دومي زمينهاي زير آبادي را. جدول ديگري هم دارند كه از مجموع مقداري از آب كوه گل و باقيمانده آب چشمه بشو گرفته ميشود كه طبق قرارداد به دهات حسينآباد و عباسآباد و قلعه و دهبزرگ ميرود. سيسختيها هرساله جدولها را با نظارت 9 نفر «سربنك = Sarbenak» و با شركت 8 نفر از هربنك در هر روز، لاروبي ميكنند. يعني روزي 27 نفر براي لاروبي اين جدولها كار ميكنند. درنظام كشاورزي، تعاون بين آنهائيكه زمين زراعيشان كم است يا آنها كه زمين زراعيشان زياد است و به تنهائي قادر به كشت زمين نيستند به صورتهاي زير وجود دارد: 1- يكي از روستائيان يك قطعه زمين را از كسي ميگيرد. بذر و آب وگاوكاري همه از خودش است و كار روي زمين را هم بطور كلي خودش انجام ميدهد. محصول كه برداشته شد آنرا به سه قسمت مساوي تقسيم ميكند، يك قسمتش را به صاحب زمين ميدهد و دو قسمتش را خودش برميدارد. 2- يكي از روستائيان قطعه زميني در اختيار روستائي ديگر ميگذارد. بقيه كارها و وسائل كشاورزي به تساوي بين آنها تقسيم ميشود وهنگام برداشتن محصول به هركدام½ آن ميرسد. قبلأ نحوة ديگري هم مرسوم بوده كه الان نيست. بدين طريق كه همةوسائل توليد وزمين از صاحب زمين و كار از برزگر ميشده و در هنگام برداشت محصول ½ آن به برزگر ميرسيده است. كارگري روي زمين هم مرسوم است و كارگر از طلوع تا غروب آفتاب براي صاحب زمين كار ميكند و روزانه مزد ميگيرد كه اگر خرجش به عهده صاحب زمين باشد معمولأ بيست ريال آن كم ميشود. غذائي كه درضمن كار خورده ميشود معمولأنان و ذوغ و نان و ماست است. شخمزمينها چه آبي و چه ديمي از اول بهار شروع ميشود. همان موقعيكه زمينها مرطوب است و معمولأ تا آخربهار طول ميكشد. زمان بذرپاشي اول پائيز است. يا خشكهكاري ميكنند و يا نم كاري. بدين ترتيب، يا اينكه گندم را در زمين خشك ميافشانند و يك شخم ميزنند و آب رويش ميبندند و يا اينكه آب روي زمين ميبندند كمي كه مرطوب شد بذر ميافشانند. در هردوحال روي تخم را با كشيدن تنه درختي كه خودشان آنرا «تالهمال = tale mal» ميگويند (ومعمولأ با دست ميكشند) ميپوشانند كه درحكم كشيدن ماله است. زمين ديمي به حال خود ميماند ولي زمين آبي را دربهار پنج نوبت به فاصلههاي چهارده روز يكمرتبه آب ميدهند. پانزده روز بعداز آخرين آب موقع دروي آن ميرسد. محصول زمينهاي ديمي يكماه زودتر ميرسد و بعداز دروي زمينهاي ديمي به دروي زمينهاي آبي ميپردازند. درو كردنشان باداس است و شخم زمينهاشان با خيش و گاو. فقط زمينهاي چغندركاري را با تراكتور شخم ميزنند. خرمن را اگر كم باشد با گرداندن چهارپايان بروي آن با فشارسم آنها ميكوبند و اگر زياد باشد بوسيله «برجي = barji» كه به گاو ميبندند و روي خرمن ميچرخانند. اين برجي پرههاي آهني دارد كه با گردش روي خرمن هم كاه را خرد ميكند و هم گندم را از پوستهاش جدا ميسازد. در زمينهاي آبي درو شده در پائيز همان سال شبدر ميكارند كه علوفه دامشان در زمستان است. زمينهاي زراعيشان را بصورت من بذرافكن حساب ميكنند كه مثلأ فلاني ده من زمين دارد. هرمن زمين برابر است با زمني كه توي آن يك من برابر چهارونيم كيلو بذر افشانده شود و مساحت اين زمين تقريبأ به عرض و طول بيست قدم در بيست قدم و يا ده متر در ده متر برابر صد متر مربع است. ابزار كشاورزي
«خيش = Xic» (طرح شمار1) وسيله خشم زمين است كه با نيروي دوگاونر به حركت درميآيد. «لپك» و «پاسل» آن در زمين فرو ميرود و روي زمين را شيار مياندازند. براي اينكه شيار زمين عميقتر شود، «ورك» را كمي بلندتر ميگيرند. اين خيش به وسيله «همهكش» و «جر» به ميان «جي» ميافتد. تمام قطعات خيش ازچوب است و بدست خود اهالي ساخته ميشود غير از «لپك» كه آهني است. «جي = Ji » (طرح شماره2) چوب بلندي است كه به گردن دوگاو ميافتد و هردو تا از «لري»ها به گردن يكي از گاوها با «بندلري» بسته ميشود و «خيش» را كه با «جر» به آن وصل است بدنبال خود ميكشد. «برجي = Barji » (طرح شماره3) با يك چوب بلند به «جي» كه به گردن دو گاو بسته است متصل ميشود وبا نيروي محركه دوگاو روي خرمن ميگردد. يكي از روستائيان نيز بروي آن مينشيند تا سنگينتر شود و هماينكه گاوها را هدايت كند. با گردش «برجي» درروي خرمن كاه خرد ميشود و گندم از پوستهاش درميآيد. همه قسمتهاي آن از چوب ساخته شده و فقط تيغههاي آن آهني است. «اوسه = O-sa » (طرح شماره4) براي باددادن گندم خرد شده بكار ميرود ومعمولأ پنج شاخه است. همه قسمتهاي آن از چوب ساخته شده و قطعات آن بوسيله تسمههاي چرمين بهم وصل شده است. «بيز = Biza » همانند غربال است و براي غربال كردن گندم بكار ميرود. «داس = Das » (طرح شماره5) دونوع داس دارند. يكي داس علفبر كه لبة آن اره مانند است و انحناي دايرة آن كمتر است و ديگري داس غلهبر كه لبه آن صاف و تيز |
دامداري
يكي ديگر از راههائي كه براي جبران كمبود درآمد درامر كشاورزي در ده بوجود آمد، دامداري بود. سيسختيها ميگفتند كه در پانزده يا بيست سال پيش، تمام ده يك گله گوسفند داشت و يك چوپان بدنبالش و تمام ده يك گله گاو داشت و يكنفر گاوچران. |
|
درآخرين ماه زمستان، روستائيان دامدار كمكم عزم كوچ ميكنند و تاآخر زمستان همه به مناطق «دشتك»، «اشكفت هوائي» و «محمدصادقي» ميروند. درآنجا هم خانههاي خشت و گلي ساختهاند. دامها كه به اين مناطق منتقل شدند، كمكم فصل شخم زمينها فرا ميرسد و مردان به روي زمينها ميروند. مهمترين عواملي كه باعث ميشود دام را زودتر به اين مناتطق منتقل كنند يكي اينكه آذوقه زمستاني دامها تمام ميشود دوم اينكه مراتع اين تقاط زودتر سبز ميشود و ديگر اينكه در موقع شخم و ديگر كارهاي كشاورزي، دام دست وپاگيرشان نباشد. نگهداري دام به عهده ساير افراد خانواري است كه در آنجا ميمانند. تا هفتاد روز از بهار رفته روستائيان دامدار دراين مناطق هستند و وقتي كه هوا ازبارش افتاد و مراتع ديگر آماده براي تعليف دامها شد به مناطق «تنگ كلنجه» ، «چشمه سياه» ، «توف»، «چشمه تاگي» ، «تنگ هرا» ، «دين رود» ، «دره نادري» ، «بليو» ، «سيلاري» و «جوزا» ميروند. |
تقسيم كار:
كارهائي از قبيل پختن نان، بچهداري، دوشيدن شيردامها، تهيه غذا و آشپزي، دوختن لباس، تهيه ماست و كره و دوغ و كشك، آوردن آب، درست كردن انواع مشكها، ريسيدن و شانهزدن و تابيدن پشم و بافتن گليم و قاليچه و خورجين و طناب و هور به عده زنهاست. كارهائي از قبيل هيزم آوردن از جنگل و كوه و شكستن آن، كارهاي كشاورزي از قبيل شخم،بذرپاشي، درو، خرمن كوبي، باد دادن گندم،حمل كاه و گندم از جاي خرمن تا انبار خانه، معامله با پيلهوران و دكانداران شهري، لاروبي جدرولها،مواظبت از چهارپايان و چراندن آنها،گرفتن تصميم درباره شوهردادن دخترها و گرفتن زن براي پسرها و تعيين محل مرتع و زمان كوچ، شكرت در انجمنهاي ده براي عمران و آباداني به عهده مردهاست. پسر بچههاي 6 ساله به بالا در امور مربوط به مردها كه جنبه كار داشته باشند كمك ميكنند و دختربچهها در امور مربوط به زنها. چراندن برهها وبزغاله و نگهداري آنها به هنگام شيردوشي به عهده پسرهاست. گفتم كه يكي از كارهاي زنها دست كردن انواع مشكهاست. دراينجا انواع مشكها و طريقه درست كردن آنها را شرح ميدهم. «مشك = mack » مشك آب از پوست بز. «چيميتر = cimiter » مشك دوغزني و كرهگيري از پوست بز. «مشكول = mackul » براي نگهداري دوغ از پوست بزغاله. «همبون = hambun » براي نگهداري برنج و ماش از پوست گوسفند. «دول = dul » براي نگهداري آب كه از مشكهاي پاره شده درست ميكنند و بشكل مخروط است وسه پايه چوبي آنرا نگه ميدارد. درست كردن اين نوع جاي آب كار «دولساز» است (شكل شماره8). نحوة درست كردن مشكها بدين قرار است: بطور كلي هنگام سربريدن ميش و بز، موي آن را از ته با قيچي ميچينند. جفت (پوست بلوط) را توي آب روي آتش ميجوشانند. بعد ازاينكه زمين گذاشتند و كمي سردشد، اين پوست را سه روزي توي اين مايع ميخوابانند تا خوب بخوردش برود و آنرا محكمتر و كلفتتر كند. بعداز سه روز آن را در ميآورند و ميچلانند و ميتكانند تاآب و جفتش برود. بريدگي دودست آنرا ميدوزند و محل ناف را هم وصله ميكنند و انتهايش را هم سرتاسر ميدوزند و آماده براي ذخيره آب ميشود. براي اينكه «مشكول» و «چيميتر» درست كنند، توي پوست مقداري ارد برنج ميپاشند و زير خاك كه كمي گرم است سه روز ميگذارند تا بماند. آرد برنج موجب ميشود كه موهاي پوست به راحتي از ريشه كنده شود. بعد ازاين مرحله آن را داخل جفت ميكنند و سه روز ميماند تا محكم شود. بعداز چلاندن و تكاندن تويش را پراز كاه يا خاك ميكنند كه صاف بماند و درمدت سه روزي كه براي خشك شدن لازم دارد چروك برندارد، بعد از سه روز محتويات آنرا خالي ميكنند و مدت دوروز هم آنرا از سقف خانههاي ييلاقي كه در فصل بهار پردود است ميآويزند تا دود بخورد و محكمتر شد. سردستها و پاها و دمش را به كمك سوزن و درفش و تسمههائي از چرم گام يا نخ ميدوزند و نافش را هم وصله مياندازند. به دو دست و دوپايش تسمههائي از چرم ميدوزند كه براي آويختن از سهپايه مشكزني (ملار = magar ) آماده باشد. براي درست كردن «همبون» از پوست ميش، داخل آن هم آرد برنج ميريزند و پشمش براحتي درميآيد. زني كه آن را درست ميكند، به مدت يكروز سر دهنه آن را با دو دست ميگيرد. يك پا را داخل آن ميكند و مرتب با پا به داخل آن ميكوبد و به قدرت پا و دستها آنقدر ميكشد تا پوست كش بيايد و سفيد شود. دستها و ناف و سر تا پائين آن را ميدوزند واز محل گردن ماش و برنج داخل آن ميكنند و نگه ميدارند. نانپزي
روستائيان بطوركلي نان روزانهاشان را خودشان در خانه ميپزند واين كار مختص زنهاست و هرگز به خيال مرد روستائي خطور نميكند كه روزي نان بپزد واين كار براي مرد عار است. بهمين دليل اگر مرد توي ده بخواهد زندگي كند بايد حتمأ يك زن در خانهاش باشد، خواه اين زن همسرش باشد يا مادر يا خواهرش. معمولأ براي پختن نان سه نفر زن لازم است و همسايهها دراين امر به همديگر ياري ميكنند. يكي از زنها خمير را چانه ميكند و دونفر هم خمير را با كمك «تير» روي «تلك» ميگسترند و با همان تير نان را روي تابه مياندازد. يكنفر از همانها با «نان واروكن» اين نان را روي تابه بر ميگرداند و خمير ديگري رويش گسترده ميشود. همين عمل به دفعات تكرار ميشود و معمولأ پانزده شانزده نان دريك بار روي تاوه پخته ميشود. يعني هرچقدر كه بيشتر بتوانند نانها را برگردانند،نان روي تاوه ريخته ميشود. افزار نانپزي:
«تير = tir » (طرح شماره9) چوب گردي است به بلندي 74 سانتيمتر و قطر 2 سانتيمتر، قطر دوسر آن كمي كمتر از قطر مياني آن است. با چرهاندن آن روي چانه نان، چانه را روي «تلك» ميگسترند تا نازك شود و خمير نازك شده را با همين «تير» روي «تاوه» مياندازند. |
|
«آربيز = arbiz » مثل الك ميماند و براي الك كردن آرد قبل از خمير كردن بكار ميرود. «تاوه = tave » (طرح شماره 12) دايرهايست از آهن به قطر 65 سانتيمتر و ضخامت 2 ميليمتر. سطح آن به اندازه هشت سانتيمتر نسبت به خط محيط آن فرورفتگي دارد كه يك سويش مقعر و يك سويش محدب شده است. اين فرورفتگي هرچه كه به خط محيط نزديكتر ميشود كمتر ميگردد. دريك طرف دور آن دستهاي آهنين تعبيه شده كه برگرد دو لولا بازي ميكند. سطح گود رفته آن را روي سه پايه يا اجاق و يا سه تكه سنگ ميگذارند و زيرش آتش روشن ميكنند. در قست روي آن كه برآمده است نان ميپزند. براي جلوگيري از سوختن نانها،سطح گود رفتة آن را هميشه با قدري خاكستر كه گل كردهاند ميپوشانند. «سهپايه = Sopaya » (طرح شماره13) جنس آن ازآهن و معمولأ مثلثي شكل است و به هر گوشة آن پايهاي نصب شده است. سه پايهها اندازههاي مختلف دارد و در آشپزي هم بكار ميرود كه رويش ديگ و كماج ميگذارندو در بعضي مواقع سه تا سنگ كار اين سهپايه را ميكند. اگر اجاق داشته باشند از سهپايه استفاده نميكنند. «سرفه = Sorfe » (سفره) سفره را خودشان ميبافند و بشكل مستطيل است. تار از پشم و پود آن از نخ پنبه است. سرتاسر حاشيه سطح بيروني آن را با نخهاي پشمي نقش و نگارهاي رنگين مياندازند. در موقع نانپزي آن را روي زمين ميگسترند و «تلك» را روي آن ميگذارند و چانههاي خمير را روي آن ميچينند. تويش هم هميشه مقداري آرد دارند كه روي «تلك» بپاشند و چانه را پهن كنند. تعدا دفعات پخت نان بستگي به تعداد افراد خانواده دارد. آنها كه كم جميعيتترند دو روزي يك مرتبه و آنها كه عيالوارند روزي دوسه بار نان ميپزند. درهر نوبت معمولأ 9 كيلو آرد خمير ميكنند. سه نوع دارند. نان «تيري» كه نان روزانه و معموليشان است، بسيار نازك است و با آرد گندم روي تاوه با تير ميپزند. «تكو = taku » نام ناني است كه از آرد ذرت ميپزند كلفتتر و كوچكتر از نان تيري است و آنرا با دست پهن ميكنند نه باتير. حالا كه كشت ذرت كمتر شده نان تكو هم كمتر پخت ميكنند. نان شيريني كه مخصوص اعياد و جشنها بخصوص عيد نوروز است. در آرد گندم بجاي آب شير ميريزند و با شكر يا خاكقند ميآميزند و خمير ميكنند. پارهاي از آنها بريا زنگين كردن آرد زردچوبه به آن ميافزايند. اين نان هم با تير روي تاوه پخته ميشود ولي كمي ضخيمتر از نان تيري است. جامهها:
درنخسين ديدار سيسخت، آنچه كه بيشتر جلب توجه ميكند جامههاي رنگارنگ زنان سيسختي است كه هنوز رنگ قديمي محلي را حفظ كرده است و تنها نوع كفشها تغيير كرده و گيوهها تبديل به كفشهاي لاستيكي شده است. اين كه هنوز زنها لباسهاي نوع قديم را ميپوشند شايد به دليل تردد كمتر با شهرهاست و همين ارم در زبانشان نيز صادق است. |
|
«چارقد = carqad » جنس آن از تور و بيشتر به رنگ سفيد است. رنگهاي قرمز وسبز و زرد هم زياد ديده ميشود. لبة يك طرف آن روي كلاه ميافتد بطوريكه تزئينات كلاه ديده شود. دولبة آن زير گلو به هم سنجاق ميشود به نحوي كه دو گوشهاش از جلو و گوشة ديگرش از پشت آويزان شود. تازه عروسها وزنهاي شوهردار به اين سنجاق آويزهائي كه سرشان گوهاي كوچك مخمليني است ورويش پولكدوزي شده است ميآويزند. اين گويها راخودشان «گمبول = gombul » مينامند. غالبأ وسط نخ اين گمبولها را با گياه معطري كه قهوهاي رنگ است و خودشان ميخك مينامند، تزئين ميدهند. همة اين آويز را «زيربتي = zirbeti » مينامند. «دسمال = Desmal » (دستمال) دستمال را روي چارقد وكلاه ميبندند. دستمال ابريشمي بزرگ و معمولأ تيره رنگ است آنرا از قطر چند لا ميكنند و قسمت پهن شده را روي پيشاني ميگذارند و دو گوشة آن را درعقب سريك گره ميزنند و گوشههاي آن را به پشت ميآويزند. اين «دسمال» تزئينات كلاه را در زير خود پنهان ميكند. «جومه = juma » |
|
«دلگ = dalg » روپوشي است مانند كت كوتاه. بروي «جومه» ميپوشند. يكمتر و بيست و پنج سانتيمتر مخمل ميبرد و بيشتر به رنگ قرمز است. يك مترونيم هم آستر لازم دارد كه بيشتر از چيت به رنگ قرمز با گلهاي كوچك است. يك جيب از تو دارد كه طرف راست تعبيه شده و مثل كيسه از جنس همان آستر است. آستين بلند است و سرآستينها باندازه 7 سانتيمتر شكاف دارد. جلويش سرتاسر باز است و يقهاش صاف و برگردان ندارد و از جنس همان آستر است. فقط يك دگمه درهمان يقه زير گلو ميخورد و بقيه جلو بدون دگمه است سرتاسر لبة آن را به عرض پنج ميليمتر نوارسياه مخملي ميدوزند كه خودشان «دمه = dame » ميگويند. لبة سرآستينها را هم همينطور. بعداز نوار سياه به اندازه 7 سانتيمتر سه رديف نوار زري مارپيچ دوخته ميشود. درقسمت زاويه لبة پائين آن اين نوارها زاويهها را هم ميگيرد و سه گوشه درست ميكند. كمرش كمي كرست است و بلندي آن تا پائين كمر است. سرآستينها دگمه قابلمهاي ميخورد. پشتش يك تكه سات و آستينهايش دوتكه، قسمتهاي جلو صاف است وساسون ندارد. آستينها در سرشانه به بدنه دوخته شده است. اين «دلك» را فقط پائيز و زمستان ميپوشند. فرق لباس تابستاني و زمستاني زنها فقط همين «دلگ» است. «چارشو = carcu » چادر را روي همه اينها مياندازند. جنس آن از تور است و بيشتر به رنگ سبز و زرد با رگههاي زري درآن. يك لبه آن صاف و لبة ديگر هلالي است. لبة هلالياش را روي سر مياندازند و براي اينكه از روي سر نيفتد با يك «گمبول» و يك سنجاق آنرا به چارقد و كلاه وصل ميكنند. از زينتآلات زنانه يكي «قلابه = qalabe » است. نوار پارچهاي به عرض دوسانتيمتر است كه در دوسويش قلاب آهني كوچك دارد. روي آن پول نقره و آنها كه پولدارترند،اشرفي ميدوزند. اين قلابه از زير چانه ميگذرد ودو طرفش در بالاي دو گوش روي چارقد و دستمال قلاب ميشود. «نابنده = Nabande » (گلوبند) كه انواع و اقسام مهرههاي رنگين را به نخ ميكشند و به گردن مي آويزند. النگو و دستبند و انگشتر هم معمول است. گفتم كه لباس مردها دراثر رفت وآمد به شهرها كاملأ رنگ شهري به خود گرفته و كت و شلوار و پيرمردها كلاه شاپو دارند و بعضيها هم كلاه نمدي به سر ميگذارند و غالبشان هم كلاه نميگذارند. ولي در حدود بيست تا سي سال پيش مردها ارخالق ميپوشيدند كه لباده درازي بود تا روي پا، دو طرفش شكاف بلندي داشت تا پائين كمر. جلويش باز بوده و موقع پوشيدن روي هم سوار ميشده، دو جيب هم در پهلوها داشته است. شلوارشان كمرش خيلي گشاد بوده و دم پاها تنگ كه بعد از پوشيدن كمر آن كاملا پرچين مانده است. ديگر اين نوع لباسها را نميپوشند و مال بعضيها هنوز در يخدان باقي مانده است. كفشها همه گيوة ملكي بوده كه بعداز رايج شدن كفشهاي لاستيكي همه از بين رفته است و ملكي دوزهائي كه قبلا از اردكان و يا جاهاي ديگر به اين ده آمده و ملكي ميدوختهاند اكنون به شغل پيلهوري يا دكانداري اشتغال دارند و پيشه اصلي خود را كاملأ از دست داده و شايد از ياد بردهاند. پاورقيها:
1- يك سنگ آب مقدار آبي است كه بتواند يك سنگ بزرگ آسياي آبي را بچرخش درآورد. سيسختيها واحد ديگري براي آبياري دارند و آن يك «بيل» آب است. يك بيل = يك گاوزمين = 5ر74 كيلوزمين بذرافكن. |




